سيد محمد كمره اى
92
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
مستخلص و الا قشون به جنگل و طهران مىفرستيم . خبر حركت مهاجرين از اسلامبول كه احتشام السلطنه تلگراف زده كه وسايل تأمين آنها را در خاك ايران فراهم بياوريد مسموع شد . بعد خانه رسيده شام آبگوشت خورده ، احمد هم بعد رسيد . آن هم شام خورده ، خوابيديم . آزادى حسين خان لله احمد هم شب ذكر كرد آقا ميرزا اسماعيل خان قمىزاده گفت كه حسين خان لله از حبس بيرون آمده و مىخواهيم شما را ببينم . گفتم هرزمان و مكان را تعيين بكنيد من حاضرم . [ امور روزانه ] سهشنبه 6 جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى آقا كربلايى ميرزا آقا آمد [ نشانى ] منزل خلخالى را پرسيد و خيال رفتن منزل شيخ رضا را داشت و عنوان آمدن سردار حشمت را به طهران نمود . بعد او رفته معتمد الواعظين آمد . قدرى [ صحبت ] كثافت كارىهاى تشكيليون و ضد تشكيليون را نموده ، ساعتى بود او هم رفت . ننه اسماعيل هم حمام . بتول هم مدرسه . من و احمد هم قدرى خاكهاى اندرون را بيرون ريخته . ناهار آبگوشت خورده بعد از ناهار چايى . هوا هم قدرى ترشح . بيرون آمده ، به منزل آقاى آقا تقى رفته دمبل داشت و در خانه مشغول تخمكارى باغچهها بود ؛ نشسته چايى خورديم و او را براى مفتشى برنج كه انتخاب نموده بودم گفتم . قبول فرمودند . قدرى تخم بادنجان بغدادى هم از او گرفته ، وعده قلمه انار و مو را هم به من داد . ترور بينش بعد بيرون آمده دكان آقا مشهدى مرتضى رفته ، اظهار داشت كه حوزهها عقب من آمدند براى اينكه داخل تشكيل شوم . چون من رساله شما را ديده بودم ، عقيده به ورود و حوزهها نداشتم ، حالا بعضى با من خصمى شدند . بعد اظهار كرد كه شنيدهام بينش ديشب گلوله خورده اما كارى نشده فقط پشت او را مجروح نمود . خيلى تعجب نمودم كه بينش قابل تير خوردن نبود . بعد صحبت درستى شيخ حسن خان را نمود كه ده ليره به او داد و قبول نكرد . بعد سروقت حاج ميرزا عبد الله رفته نبود . آمدم وسط بازار آقا مشهدى على آقاى كهنموئى را ديده قدرى